ادبیات مقاومت از دریچه نگاه غسان کنفانی و جبران خلیل جبران

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشجو معلم رشته دبیری زبان و ادبیات عرب

چکیده

مقاومت یکی از مفاهیم اساسی در قاموس هر ملت است. از روزگاران کهن ،مردمان بیشماری بوده اند که در مقابل ظلم و ستم وبیداد ایستادگی نموده اند. پس می توان گفت تاریخ ادبیات مقاومت ،ریشه در گذشته های دور دارد. گرچه اصطلاح ادبیات مقاومت مربوط به سده های معاصر است ولی با نگاهی دقیق به تاریخ ادبیات جهان به راحتی می توان نمونه های فراوانی از این ادبیات را بین آثار پیشینیان یافت.
در این مقاله با بررسی زندگی دو نویسنده بزرگ مقاومت یعنی غسان کنفانی و جبران خلیل جبران ،تلاش ها و انگیزه های آن ها برای تحقق آزادی از دست رفته شان بررسی گردیده است. با شناخت وجوه تشابه زندگی این نویسنده و نمادهای به کار گرفته در آثار آن ها مخاطب پی می برد  که مقاومت طعم شیرین دارد خواه این مقاومت چهره پیروزی را ببیند یا نه ؛چرا که آدمی می داند تمام تلاش خود را برای پیشبرد  آرمان هایش به کار گرفته است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Case Study, the Impact of Quran in Persian Literature "The Poems of Riazi Yazdi"

نویسنده [English]

  • fatemeh irandost
دانشجو معلم رشته دبیری زبان و ادبیات عرب
چکیده [English]

Holy Quran is one of the great intellectual sources of Persian poets and writers.Fascinating Persian poets have used Qur’an with their rich and artistic merit, which rightly called the Persian mystic poem a monotheistic poem. Riazi Yazdi, who was not ignorant of this important source, has adorned his poems in various ways with the verses of the Holy Quran. Therefore, this effect of the Qur'an is one of the poetic features of this poet.
 Then, the fields of master poetry, represent the types of its effectiveness from the Qur'an.In the his poetry, there are various types of efficacy, such as: The lexical, propositional, and theatrical effects; and this has been more effective in the field of meaning and vocabulary, and it is at the same level as the semantic meaning of the Qur'an, and less in its meaning.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Quran
  • Riazi Yazdi
  • Effect of Effectiveness
  • Poetry

 

ادبیات مقاومت از دریچه نگاه غسان کنفانی

و جبران خلیل جبران

 

 

 

 

                  فاطمه ایراندوست[1]

چکیده

مقاومت یکی از مفاهیم اساسی در قاموس هر ملت است. از روزگاران کهن ،مردمان بیشماری بوده اند که در مقابل ظلم و ستم وبیداد ایستادگی نموده اند. پس می توان گفت تاریخ ادبیات مقاومت ،ریشه در گذشته های دور دارد. گرچه اصطلاح ادبیات مقاومت مربوط به سده های معاصر است ولی با نگاهی دقیق به تاریخ ادبیات جهان به راحتی می توان نمونه های فراوانی از این ادبیات را بین آثار پیشینیان یافت.

در این مقاله با بررسی زندگی دو نویسنده بزرگ مقاومت یعنی غسان کنفانی و جبران خلیل جبران ،تلاش ها و انگیزه های آن ها برای تحقق آزادی از دست رفته شان بررسی گردیده است. با شناخت وجوه تشابه زندگی این نویسنده و نمادهای به کار گرفته در آثار آن ها مخاطب پی می برد  که مقاومت طعم شیرین دارد خواه این مقاومت چهره پیروزی را ببیند یا نه ؛چرا که آدمی می داند تمام تلاش خود را برای پیشبرد  آرمان هایش به کار گرفته است.

 

 

 

 

کلمات کلیدی: ادبیات مقاومت ، غسان کنفانی ، جبران خلیل جبران، شباهت ها ، مقاومت و پیروزی

1. مقدمه

در میان قله های ادب فارسی ،ادبیات مقاومت یکی از آن ها را به نام خود فتح کرده است. روح نا آرام شاعر مقاومت تنها یک عشق را می شناسد ،عشق مبارزه با قلم؛ گویا در وجود این شاعر انباشته ای از اخبار دوران ها و تاریخ انقلاب است. خواننده وقتی به آثار غسان کنفانی ،نویسنده مقاومت فلسطین و جبران خلیل جبران ،نویسنده مقاومت لبنان نگاهی می اندازد احساس می کند گویا این دو نویسنده قلمشان را درون جوهر احساس خویش فروبرده اندو کوله باری از حکایات و خاطرات مردانی که انسانیت و شجاعت با خونشان آمیخته بود را به ادبیات تقدیم نموده اند.برای دانستن مفهوم ادب مقاومت ،گوش باید چشم شود و به قول شاعر:

آینه ام آینه ام مرد مقالات نیم

دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما

عنوان ادبیات مقاومت معمولا به آثاری اطلاق می شود که تحت تاثیر شرایطی چون زور و استبداد داخلی و اختناق و امثال آن شکل گرفته است.

مقاومت در لغت به معنای ایستادگی کردن و مقاوم به معنای ایستادگی کننده و پابرجا است.(عمید،1358،ص1121)

از عناصر سازنده این ادبیات،ستم و ستمگر است.

مخاطب با نگاهی به آثار غسان کنفانی متوجه می شود که عشق غسان به آزادی و پایداری به او نیرویی عجیب داده بود که به جای روایت داستان ،روایتگر پایداری های فلسطینیان باشد و این تنها یک روایت نبود ،این داستان ها واقعیتی بود که تا امروز زنده مانده است.

با مشاهده فقر و تنگدستی جبران خلیل جبران ،در ابتدا معنای مقاومت در زندگی این نویسنده دیده می شود و سپس تدریس این خط مشی را در آثار او.

شاید خواننده ی آثار جبران با خواندن زندگی پر فراز و نشیب او فقط مقاومت را در لبنان و روستای بشری نبیند بلکه مقاومت را در وجود یک جوان ببیند و آن را بیاموزد.

داستان مقاومت اسلامی لبنان قهرمانان زیادی دارد،قهرمانانی چون عبدالقدوس الامین،صالح ابراهیم،سدیف حمادة ،حسن نعیم و... که در این مقاله از  میان این قهرمانان  به بررسی نگاه جبران خلیل جبران به عنوان بارزترین و شناخته ترین نقاش و نویسنده ی مقاومت لبنان پرداخته شده است.

نکته جالب در این باب این است که اشتراک غسان کنفانی و جبران خلیل جبران در نوع فعالیت های آنها هم مشاهده می شود که به توضیح آن ، پرداخته خواهد شد.

این مقاله با هدف تبیین ادبیات مقاومت از دریچه نگاه این دو نویسنده ی نام دار تدوین گردیده است و برآن است تا با اندکی تسامح ،شرحی مختصر از ادبیات مقاومت را برای خواننده ذکر کند.

2. نگاهی کوتاه به زندگی غسان کنفانی

«غسان کنفانی در نوزدهم آوریل سال 1936 در عکا واقع در ساحل شمالی فلسطین به سمت دریای مدیترانه به دنیا آمد.

پدر غسان وکیل بود و خانواده اش به طبقه مرفه جامعه تعلق داشت.همانطور که در آن زمان رایج بود ،غسان جوان به مدرسه فرانسوی های فلسطین رفت و او زبان فرانسوی را بهتر از زبان عربی آموخته بود.

در سال 1948 در تولد 12سالگی اش ،یکی از مهم ترین رویدادهای مبارزه ی صهیونیستی بر ضد فلسطینی ها رخ داد:قتل عام وحشیانه ساکنان یک روستای عربی به نام دیر یاسین.

طی یک ماه شهر عکا به دست نیروهای صهیونیستی افتاد و خانواده او از این شهر فرار کردند.آن ها ابتدا به روستای کوچکی در جنوب لبنان و سپس کوه های بیرون از دمشق رفتند و بالاخره به یک محله یهودی نشین در دمشق کوچ کردند.»(کنفانی ،1394،ص2)

«در این تبعید ناگهانی و فقر مفرط ،خانواده کنفانی ابتدا همانند تمام فلسطینی های دیگر بر این عقیده بودند که این موضوع چند هفته و یا حداکثر یک سال طول می کشد و آن ها به خانه و کاشانه خود باز می گردند اما واقعیت غیر از این بود.

او در 14 یا 15 سالگی طی یک دوره فشرده ،ادبیات عرب را آموخت.او در سن 16 سالگی در یک مدرسه که به سازمان امدادرسانی آوارگان فلسطینی تعلق داشت به تدریس پرداخت.»(کنفانی ،1394،ص3)

«و در همین زمان کنفانی ،در دانشگاه دمشق در بخش ادبیات عربی ثبت نام کرد و او نگارش داستان های کوتاه را آغاز کرد که واقعیت شرایط اسف بار فلسطینی ها را انعکاس می داد. او توجه برخی از دانشجویان را جلب کرد و آن ها یک انجمن ادبی به نام "اتحاد ادبیات و زندگی " تاسیس کرده بودند و او را متعاقد کردند به آن ها بپیوندد.

در میان آن ها فردی به نام فضل النقیب[2] بود که به دوست همیشگی او تبدیل شد.»(کنفانی ،1394،ص4)

کنفانی در علم نقاشی هم دستی داشت .

«شرکت کنفانی در فعالیت های سیاسی دانشجویان او را به دکتر جورج حبش[3] ،رهبر ملی گرایان عرب رسانید و او فعالیت در این جنبش را آغاز نمود.

در سال 1955او به برادر و خواهرش در کویت پیوست و او در یک مدرسه دولتی مشغول به کار شد و در همان زمان مطالعه درباره زبان و ادبیات عرب را ادامه داد. او در آن زمان حدود 20 سال داشت و به رغم حضور خواهر و برادرش او احساس بیگانگی و تبعید می کرد.

در این زمان مصیبت سختی گریبان گیرش شد.تشخیص داده شد که او دیابت مزمن دارد.»(کنفانی ،1394،ص 5)

«او در تابستان 1960 به بیروت رفت تا مستقیم و فعال تر در امور فلسطینی ها مشارکت داشته باشد.»(کنفانی ،1394،ص 6)

«در سال 1961کنفانی با آنی هوور [4]،معلم دانمارکی که به بیروت آمده بود تا شرایط پناهندگان را بررسی کند آشنا شد و طی دو ماه آن ها ازدواج کردند. از آن جایی که او گذرنامه نداشت مجبور بود در اوایل سال 1962  خودش را مخفی کند و در طی این زمان اولین رمان خود ،"مرد ها زیر آفتاب" را به نگارش درآورد و آن را به آنی تقدیم کرد. این رمان در سال بعد منتشر شد و او به شهرت رسید»(کنفانی ،1394، ص 7)«.در همان سال ،کنفانی به سردبیری یک روزنامه به نام المحریر[5] در بیروت منصوب شد و او علاوه بر نگارش داستان در بسیاری از انتشارات روزانه و هفتگی به طور همزمان شرکت می کرد.»( کنفانی ،1394،ص 8)

«سال 1965 ،یک سال پس از این که سازمان آزادی بخش فلسطین تاسیس شد ،اولین مبارزه مسلحانه برای به دست آوردن مجدد فلسطین پایه ریزی شد.

سپس جنگ مصیبت بار سال 1967 از راه رسید ،پس از این که او از شکست اعراب مطمئن شد با این وجود او مصمم وخوش بین بود .»(کنفانی ،1394،ص9) . «یکی از کارهای ادبی که در این لحظات بحرانی انتشار یافت "بازگشت به حیفا [6]" بود. مدت کوتاهی پس از جنگ 1967 او روزنامه المحریر را ترک کرد و در مقام سردبیر به روزنامه  الانوار[7] ملحق شد.و در سال 1969 هم این پست را ترک کرد و اقدام به تاسیس روزنامه الهدف[8] کرد.

سال 1969 ،او بازگشت به حیفا و ام سعد[9] را منتشر کرد .»( کنفانی ،1394،ص 10)

«طی سال های 1970 تا 1972 ،فعالیت های سیاسی و مسلحانه فشرده تر شد.»(کنفانی،1394،ص11)

«در هشتم  ژوئیهٔ ۱۹۷۲ در یک حادثه تروریستی موساد، در بیروت، او به همراه خواهر زاده اش لامیس با انفجار بمبی که در ماشینش قرار داده بودند، ترور شدند .» (اینترنت، fa.wikipedia.org)

3. نگاهی کوتاه به زندگی جبران خلیل جبران:

«جبران خلیل جبران ،فیلسوف و شاعر و نویسنده و نقاش در یک خانواده فقیر در روستای بشری لبنان در سال 1883میلادی به دنیا آمد. پدرش از طریق چوپانی امرار معاش می کرد و بیشتر اوقاتش را به باده نوشی می گذراند و به تربیت فرزندانش اهمیتی نمی داد. از این رو تربیت فرزندان بر عهده کمیله ،مادر جبران بود .او از زنان متدین و فرهنگ دوست و از خانواده های معروف روستا بود. جبران به خاطر فقر و تنگدستی هیچ گاه به مدرسه نرفت وخواندن و نوشتن را نزد کشیش کیلیسای زادگاه خود فراگرفت.

فقر و بیچارگی خانواده  جبران و بی بند باری پدر به این هم اکتفا نکرد و از این وضعیت بدتر شدبه طوری که گفته می شود امپراطوری عثمانی در سال 1890میلادی به خاطر پی بردن به فعالیت مبارزان لبنانی به روستای بشری یورش بردند و جبران را که در آن زمان به یک جوان پیکار جو  تبدیل شده بود دستگیر کردند و به زندان انداختند .این امر باعث شد تا مادر وی از روی ناچاری و برای رهایی از فقر و به امید دستیابی به زندگی بهتر ،تنها خانه ای که در آن بسر می بردند بفروشد و به آمریکا مهاجرت نمایدالبته بدون شوهر بی بند و بارش.

جبران در سال 1894 از زندان آزاد گردید و برای پیوستن به خانواده خود راهی آمریکا شد. وی به همراه مادر و برادر و دوخواهر خویش ،نیویورک را به سوی شهر بوستون که تعداد  زیادی از اتباع لبنانی در آن بسر می بردند ترک کرد.

مادر جبران برای تامین هزینه زندگی در شهر بوستون به عنوان فروشنده دوره گرد به کار مشغول شد و از این راه پس انداز قابل توجهی به دست آورد و یک مغازه خرید و مدیریت آن را به پطرس برادر ارشد جبران که شش سال از او بزرگتر بود سپرد.

بتدریج وضعیت مادی خانواده جبران بهتر شد به طوری که جبران با تشویق مادرش در مدرسه ای در بوستون به آموختن زبان انگلیسی و فراگرفتن علوم و ادبیات و نقاشی پرداخت.

مدیر مدرسه که به استعداد جبران در نقاشی پی برده بود ،از نقاش مشهور امریکایی ،هولانددای دعوت کرد تا ضمن مشاهده و بررسی نقاشی های جبران به آموزش و پرورش این نقاش جوان بپردازد.

جبران مدتی نزد آن نقاش آمریکایی آموزش دید و توانست سبک خاصی را در نقاشی بیاموزد.نقاشی های او مورد توجه اهل نشر کتاب قرار گرفت به طوری که بیشتر نقاشی های او بر روی جلد کتاب و مطبوعات به چاپ می رسید.

جبران به تاثیر از استاد خود علاوه بر هنر نقاشی در ادبیات جهان و الهیات قدیم یونان اطلاعات زیادی داشت و توانست سبک جدیدی در داستانسرایی بنا نهد که مورد توجه محافل ادبی و هنری قرار گرفت.

مادر جبران بزودی دریافت که این شهرت برای فرزند جوانش خیلی زود است و ممکن است به زیانش تمام شود او را به لبنان بازگرداند تا در آن جا به آموزش زبان عربی بپردازد.

وقتی که جبران در سال 1898 به لبنان بازگشت پی برد که زبان مادری اش را به کلی فراموش کرده از این رو در آموزشگاه حکمت به تحصیل عربی پرداخت.

او با پیگیری مداوم خود در بالاترین مراتب ادبی زمان خود قرار گرفت.

هنگام اقامت در لبنان با یکی از روزنامه نگاران به نام یوسف حریک آشنا شد و آن ها مجله المناره را منتشر کردند .جبران صفحات آن مجله را به نقاشی هایش مزین می کرد و به تحصیل زبان عربی و فرانسوی در آن آموزشگاه ادامه داد در حالیکه دوستش به چاپ مقالات سیاسی و علمی و ادبی می پرداخت.

در سال 1902 از خانواده نامه ای دریافت کرد و از وی خواستند تا هر چه سریع تر لبنان را به سوی امریکا ترک نماید ،زیرا خواهرش سلطانه به بیماری سختی دچار شده بود ،پس از مدتی او درگذشت ؛پس از گذشت چند ماه مادرش به بیماری سرطان مبتلا گردید و درگذشت و برادر بزرگترش هم یک سال بعد ،پس از مراجعت از سفر کوبا بر اثر بیماری مشکوکی در سال 1903 درگذشت.

با وجود شرایط دشوار و مصیبت باری که جبران با آنها روبرو گردید،باز هم از کار و تلاش در زمینه نویسندگی و فعالیت های ادبی و هنری دست نکشید ،بویژه این بار که علاوه بر زبان انگلیسی ،عربی را هم خوب می دانست.

او با تشویق یکی از دوستانش به نام ماری هاسکل ،به نوشتن مقالات ادبی و داستان های کوتاه پرداخت .

ماری تاثیر زیادی بر افکار و اندیشه های جبران گذاشت. جبران با تشویق و کمک او برای  اولین بار به زبان انگلیسی داستان نوشت و در مطبوعات امریکا منتشر کرد.

در سال 1910 جبران به خانم هاسکل پیشنهاد ازدواج و اقامت در نیویورک داد ولی این پیشنهاد از سوی هاسکل رد شد زیرا آندو با یکدیگر ده سال اختلاف سنی داشتند.

این رویداد ضربه سختی به روحیه ظریف و حساس جبران وارد کرد به طوری که تا آخر عمر ازدواج نکرد هر چند خانم هاسکل از بذل هرگونه کمکی با وی تا زمانی که زنده بود دریغ ننمود.

جبران تا آخر عمر در نیویورک اقامت گزید و به فعالیت ادبی و هنری خود ادامه داد.

سرانجام جبران خلیل جبران در سال 1931 به خاطر ابتلا به بیماری سرطان در یکی از بیمارستان های نیویورک بستری شد و در سن 48 سالگی دار فانی را وداع گفت با همت خواهر و دوستانش ،پیکر وی به زادگاهش در روستای بشری در لبنان انتقال یافت و در کلیسای مار سرکیس دفن گردید اکنون مدفن وی به موزه آثار ادبی و زیارتگاهی برای علاقه مندان این نویسنده تبدیل شده است.»(خلیل جبران ،1387 صص:9-5)

 روزنه هایی برای کشف شباهت این دو نویسنده

وقتی به زندگی غسان کنفانی و جبران خلیل جبران نظری می افکنده می شود ،پی به نقاط مشترکی در زندگی آن ها برده می شود.

درست است که صبر و استقامت عنوان یک نیرو محرکه در زندگی آن هاست اما نگاه هنری به دنیا و فقر و محرومیت محیط پیرامون  را می توان از ظریف ترین شباهت های این دو نویسنده مقاومت دانست.

غسان و جبران هر دو دستی در هنر نقاشی داشتند.

در بخشی از زندگی نامه غسان کنفانی این طور نوشته شده بود:«یک بار که کنفانی طبق برنامه رسمی آموزش به بچه ها درس می داد ،او باید به آن ها یاد می داد که چگونه یک سیب و یک موز را نقاشی کنند. وقتی که او مشغول کشیدن این تصاویر روی تخته سیاه بود ،ناگهان به یاد آورد که هیچ یک از این کودکان هرگز سیب یا موزی ندیده اند ،این چیز ها هیچ تمثیل واقعی در زندگی آن ها نداشتند؛بنابراین نقاشی هایش را پاک کرد و از آن ها خواست که به جایش تصویر اردوی پناهندگان را نقاشی کنند.او بعد ها این رویداد را نقطه عطف تعیین کننده ای در زندگی اش خواند.»(کنفانی ،1394،ص4)

و درباره ی جبران همانطور که در زندگی نامه اش به آن اشاره شد ،همین بس که استعداد نهفته اش در نقاشی کشف شد و سرانجام او را به نویسنده ای متفکر و اندیشمند بدل ساخت.

او پس از کشف استعدادش توسط مدیر مدرسه ،به شاگردی یکی از نقاشان مشهور امریکایی درآمد و این نقطه ی آغازی برای شروع شهرت او بود. شهرتی که بعد ها درس مقاومت و پایداری را به هموطنانش املا می کرد.

ماجرای "فقر و محرومیت" که به عنوان شباهت دیگر این دو شاعر برای بدل شدن به اسطوره های مقاومت در این مقاله شناخته شده است ، از آن جایی شروع می شود که خواننده با مطالعه زندگی غسان، متوجه می شود که او  ابتدا در یک خانواده مرفه زندگی می کرد و بعد ها روزگار او را همدم و هم نشین مردم محروم کرده بود  و جبران که  از همان  ابتدا با محرومیت و فقر انس گرفته بود و از لحظه تولد بی مسئولیتی پدر و دست و پنجه نرم کردن مادرش برای تامین زندگی را دیده بود.

این ها تفاوت نبود بلکه به معنای واقعی شباهت بود، شباهت از آن جایی بیشتر می شود که در اثری این گونه نوشته شده بود:«یک بار غسان متوجه شد که بسیاری از شاگردان جوانش در مدت حضورشان در کلاس درس خواب هستند و این مسئله در ابتدا او را خشمگین کرد اما بعد متوجه شد که این کودکان تا دیروقت کار می کنند،در سینما ها و خیابان ها شیرینی و آب نبات می فروشند تا از خانواده هایشان حمایت کنند.و او خود می گوید: فهمیدم که این خواب آلودگی به دلیل بی اعتنایی به من یا نفرت از درس هایشان نیست ،به این دلیل هم نیست که من ظرفیت یک معلم خوب را ندارم ،این خواب آلودگی به سادگی انعکاس یک مسئله سیاسی بود.»(کنفانی ،1394،ص4)

پس لمس فقر و محرومیت برای این دو نویسنده کاملا روشن و واضح بود؛نکته مهم این بود که آن ها روح لطیف و مقاومی داشتند چرا که تمام این مسائل را با وجود خود درک کرده بودند.

4. مقاومت با طعم پیروزی

«مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی اگرچه سخت و مشقت بار بود ،اما نتایج بسیار شیرینی در پی داشت.برای نخستین بار و به مدد تلاش های یک گروه اندک شیعه، دشمن اشغالگر ،ناچار راه هزیمت در پیش گرفت و رویای اعراب برای شکست اسراییل ،تحقق یافت. مسیر طولانی مقاومت اسلامی از شروع مبارزه تا کسب پیروزی ،فراز و نشیب های فراوانی در برداشت.»(عتریسی،1380،ص33)

آری ،متنی را که خواندید از مقاومت لبنان سخن می گوید ،مقاومتی که جبران و نویسندگانی چون او به هموطنانشان درس دادند.

«فرض بر این بود که لبنان دومین کشور عربی خواهد بود که موافقتنامه صلح با اسراییل را امضا خواهد کرد،اما این فرض محقق نشد بلکه لبنان اولین کشور عربی بودکه ارتش اسراییل را مجبور ساخت تا بدون هیچ شرط و مذاکره ای از اراضی اشغالی بیرون رود.

هیچ کس تصور نمی کرد در شرایطی که گفت و گو های صلح پس از مذاکرات سازش مادرید در سال 1991 بر فضای منطقه ،سایه افکنده است و در شرایطی که کشور های عربی در حال امتیاز دهی به اسراییل هستند ،چنین موفقیتی حاصل شود. همچنین کسی فکر نمی کرد در شرایطی که در منطقه ،سلطه و نفوذ جهانی امریکا سایه افکنده است و این ابر قدرت به طور آشکار خواه در زمان جنگ و خواه در زمان صلح از اسراییل حمایت می کند،چنین دستاوردی در جنوب لبنان محقق شود.»(عتریسی ،1380،ص 34)

اما از مهم ترین عواملی که در موفقیت این مقاومت موثر بوده است می توان به دین اشاره کرد.

«مقاومت جنوب لبنان در خلأ متولد نشده است،بلکه این مقاومت مولود فضای مبارزه و نبرد با اشغالگران صهیونیست در جنوب لبنان است که مقاومت فلسطین آن را از سال 1972 تا سال 1982 بر ضد رژیم اشغالگر استمرار بخشیده است و جبهه مقاومت ملی لبنان از سال 1982 تا سال 1985 ،آن مبارزه را در دوران گذشته ادامه داده است.این مقاومت نیز حلقه ای از حلقه های نبرد و مبارزه برضد اشغالگران و مزدوران آن است ،با این تفاوت که دارای جنبه دینی –مذهبی است.»(عتریسی ،1380،ص40)

در بررسی و تحلیل این تناقض همین بس که :

«هر کس اندک آشنایی با جبران خلیل جبران وآثار وی داشته باشد ،می داند که او از جانب کلیسا های وقت لبنان متهم به بی دینی شده است.

اما همین جبران متهم به بی دینی زیبا ترین کتاب ها را درباره مسیح و دین وی نوشته است.جبران معتقد بود که دین حقیقی در سینه مردم جای دارد به همین خاطر به کشیشانی که دین را وسیله تسلط بر دیگران قرار داده بودند ،حمله کرد و در این حمله متقابل کشیشان نیز او را متهم به کفر کردند.جبران به مسیح (ع) ،محمد (ص) و علی (ع ) به دیده احترام می نگرد و در آثارش رگه هایی از کلام بزرگان و کتاب های آسمانی دیگر ادیان وجود دارد.»(کمال  جو،1383، ص133)

جبران معتقد است که خدا در همه چیز و همه جا وجود دارد ،آری او به عنوان یک نویسنده مقاومت به خدا به عنوان مبدأ هستی و به مرگ اعتقاد دارد و این خود یک نیرو محرکه برای تشویق هموطنانش به ایستادگی و پایداری است.

«جبران در النبی این گونه می گوید: اگر می خواهید پروردگارتان را بشناسید به حل چیستان نپردازید بلکهدر چیز های پیرامون خود به دقت نگاه کنید و او را در حال بازی با فرزندانتان ببینید.» (خلیل جبران،1945م،ص130)

پس با بررسی آثار جبران می توان این طور نتیجه گرفت که او مخاطب را به یافتن خداوند در بطن زندگی فرا می خواند.وقتی او از اعتقاد به مرگ سخن می گوید ،مبارزه و شهادت را در راه رسیدن به آزادی در ذهن مخاطب شیرین معنا می دهد.

5. مقاومت به امید پیروزی

می توان از مقاومت فلسطین ،مقاومت به امیدِ پیروزی یاد کرد .مقاومتی که سال ها ادامه داشته و دارد.

«ظهور نسل جدید- یعنی کودکان سنگ انداز – که به خاط آنها گاه از نهضت اخیر فلسطین (الانتفاضه) به عنوان قیام سنگ (ثورة الحجارة) و گاه به نام قیام کودکان (ثورة الاطفال )یاد می شود ،از مضامین اساسی این ادبیات و یکی از محور های امید به آینده است.»(گنجی ،1379،ص 85)

«نسل نوین فلسطین که از میان آتش و خون شکوفا شده،حاضر نیست راه های تجربه شده و شکست خورده را دوباره در پیش گیرد. او در مسیر مبارزه هیچ سلاحی را تحقیر نمی کند و می داند هر سلاح هنگامی که برایمان متکی باشد ،قادر است دشمن را عاجز کند. بدین سبب ریگ های کودکان فلسطینی که بر سر سربازان اسراییلی فرود می آید، کم از سجیل نیست.

الهام از آیات قرآنی در تعابیری از این دست آشکار است. مبارزه نسل امروز فلسطین چنان خالی از شائبه های دنیوی و فرقه ای است که آیات قرآن را درون شاعران زمزمه می کند و حماسه دعوت های توحیدی را در طول تاریخ به یاد می آور. فلاخن کودک فلسطینی مانند فلاخن داوود(ع) سر طاغوت زمانه را نشانه می گیرد.»(گنجی ،1379،صص89-88)

اکنون به حضور غسان کنفانی و خدمات او برای شکل گیری این مقاومت نگاهی گذراافکنده می شود.

«زمان در ادبیات پایداری فلسطین ،شبیه زمان از دست رفته مردمان فلسطین ،پیچیده و در هم است. لذا نویسندگان حوزه ادب پایداری ،از شگرد های روایت زمان ،بهره بسیار برده اند به گونه ای که تحلیل آن را در درک درون مایه داستانی امری ضروری نموده است.غسان کنفانی در دو رمان ارزشمند:«مردان آفتاب » و «برایتان چه مانده؟» از عنصر زمان و ترفند های روایی آن برای بیان درون مایه داستانی به خوبی بهره برده است.»( میرزایی – مرادی ،1390،ص175)

«درون مایه داستان مردان آفتاب «درگیری منافع ملی و فردی» می باشد که در آن ،تا راه حلی برای بحران فلسطین به شکل جمعی و ملی یافت نشود هیچ گاه راه حل های فردی سودمند نخواهد بود،بلکه تبدیل تراژدی دردناکی می شود.«مردان آفتاب» ،داستان سه شخصیت به نام های ابوقیس ،اسعد و مروان می باشد که در پی رنج های زندگی در اردوگاه های آوارگان، تصمیم می گیرند تا به سرزمین نفت وسرمایه ،یعنی کویت بگریزند تا بتوانند با درآمدشان ،بخشی از مشکلات خود یا خانواده شان را حل کنند.آنان برای رسیدن به هدفشان به راننده کامیونی به نام به نام ابو الخیزران ،به عنوان راه بلد ،پناه می برند تا با پنهان شدن در مخزن آب کامیون او ،قبل و بعد از ایست های بازرسی ،از مرز رد شوند،اما در نهایت و بعد از دومین ایست بازرسی ،پس از حدود بیست دقیقه که درون مخزن سوزان در انتظار آمدن ابو الخیزران ،صدایی بر نمی آورند ،در اثر گرمای زیاد درون مخزن ،همگی جان خود را از دست می دهند.در پایان جنازه های بی روحشان وارد کویت می گردد و توسط ابوالخیزران ،اجسادشان بر روی کومه ای از زباله رها می شود.»(میرزایی- مرادی ،1390،ص178)

غسان به خوبی در این داستان نشان داده که باید برای موفقیت در این نبرد تنگاتنگ ،همه با هم متحد و هماهنگ باشند ،اتحادی که منافع را به صورت ملی بطلبد نه فقط به صورت فردی.

«اما درون مایه «ما تبقی بکم» (برایتان چه مانده؟)،تلاش های بیهوده و بی برنامه برای رهایی از شرایط دردناک کنونی است که چیزی جز سرگردانی و نابودی ندارد،اگر چه دشمن هم زیان هایی ،اما اندک ،می بیند. این رمان ،داستان زندگی سه شخصیت به نام های حامد ،مریم و زکریا است. مریم به خاطر ارتباط نامشروع با زکریا به ناچار با او ازدواج می کند و برادرش حامد که نمی تواند این شرم ساری را بپذیرد ،تصمیم می گیرد از راه بیابان به اردن-جایی که مادرشان آن جا زندگی می کند- فرار کند.وی در حالی که راه را گم کرده است ،سربازی اسرائیلی را به اسارت در می آورد و به ناچار او را می کشد ،اما خود نیز به اسارت نیرو های صهیونیستی در می آید. در بخش دیگر داستان ،زکریا که از بارداری نامشروع خواهرش ،مریم ناخشنود است ،از او می خواهد که او را سقط کند ،اما مریم موافق نیست و در نهایت با افزایش مشاجره لفظی اش با وی گلاویز می شود ،در این میان بچه از بین می رود و مریم نیز با ضربه ی چاقو ،زکریا را از پای در می آورد.»(میرزایی-مرادی ،1390،صص178 و 179)

در این داستان غسان تلاش های بیهوده و بی برنامگی را به عنوان عامل شکست و از بین رفتن مطرح می کند و مخاطب را در قالب این مثال نهی می کند.

«در داستان بازگشت به حیفا دو شخصیت اصلی ،سعید و صفیه پس از سال ها به حیفا باز می گردند ،آنها با دسیسه انگلیس و سبعیت  سازمان یهود از شهر خود آواره می شوند و با فراری گروهی و ناخواسته ،همچون دیگر ساکنان غیر نظامی این شهر ،آن را به دشمن تقدیم می کنند و حتی نمی توانند تنها فرزند خود را از شهر خارج کنند. در پایان داستان سعید با تحولی اساسی،جنگ با متجاوز را تنها راه باز پس گرفتن تمامی هویت گذشته اش می داند. وطن وزندگی که با مفاهیمی چون خانه و فرزندی که دیگر یهودی مستخدم ارتش اسرائیل است ،پیوند می خورد. کنفانی در پایان با نمادین سازی ،الگوی فلسطینی بلوغ  فکری یافته و آگاه در وجود سعید ،نظریه بنیادین ستیز تا رهایی را تبیین می کند.»( بصیری- فلاح،1393،ص83)

بله ، در اثر «بازگشت به حیفا» ،غسان به خوبی توانست درس ستیز و پیکار در مقابل متجاوز را به هموطنانش بدهد ، می توان گفت غسان با روایت داستان گونه زندگی خود و هموطنانش می خواست آن ها اندرز دهد چراکه خود می دانیم بیان مطلب به طور صریح و واضح تاثیر چندانی در مخاطب ندارد ،اما بیان مثال گونه و در لفافه ی یک مسئله تاثیر به سزایی در افکار مخاطب خواهد گذاشت.

می توان گفت کنفانی یکی از ادیبان سیاسی یا سیاسیون ادیب فلسطین به شمار میرفت چرا که او بعد ها بیان کرد که:« در مراحل ابتدایی زندگی اش به سیاست روی آورده ،چرا که در اردوگاه پناهندگان زندگی می کرده است.»(کنفانی ،1394،ص3)

«کنفانی در طی زندگی کوتاهش همیشه در مسیر رسیدن به چیزی بود و همواره دنبال ابزار و شرایط مناسبی برای استفاده از آن می گشت. زندگی او از زمان تولدش با انتفاضه فلسطین گره خورده بود. رسالت او ،تلاش برای بقا بود ،بقای خود و هموطنان فلسطینی اش.»(کنفانی ،1394،ص1)

غسان وقتی در زندگی شخصی اش با بیماری سخت دیابت می جنگید ، خود را به عنوان اسطوره مقاومت به هموطنانش شناسند تا آن ها بدانند غلبه کردن بر درد های بزرگ کار چندان دشواری نیست.

6. نتیجه گیری

مفهوم ادب مقاومت در ادبیات جهان معاصر گستره وسیعی را به خود اختصاص داده است و با بررسی آثار و زندگی این دو نویسنده بزرگ که هر کدام به نحوی در کشور خود طعم مبارزه را چشیده بودند در این مقاله مشخص شد  که هر نماد و رمزی در آثار آن ها برای مورد خاصی در نظر گرفته شده بود و عناصر اصلی ادبیات مقاومت را شکل می داد و هنر که خود شاخه های متنوعی دارد و در اشکالی چون تصویرگرایی و نویسندگی و مانند آن خود را ظاهر می کند به عنوان یکی از وجوه تشابه این دو نویسنده مطرح شد.

با بررسی زندگی و آثار آن ها بیان شد که انسان های بزرگ در تمام جهان با هر آیین و نژادی یکسان می اندیشند و زبانشان زبان مشترک انسانی است و آرمانشان تحقق یافتن انسانیت است .

آن ها برای آزادی می جنگند که حق همه مخلوقات است.

جبران و غسان از هر اسلحه ای برای دفاع از خود و مردمشان استفاده می کردند. اگر زندگی آن هارا به سه بخش تقسیم کنیم ابتدا یک قلم موی رنگ سپس یک قلم وبعد از آن اسلحه از وسایل دفاع آن ها بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

7. منابع

کتاب ها

- خلیل جبران ،جبران ، 1387،هشت کتاب جبران خلیل جبران،جعفر حبیب پور ، به آوران ،تهران، چ 4 .

- خلیل جبران، جبران،1945 ، المجموعة الکاملة ،العالم العربی، بیروت ،ط 1.

- عمید، حسن ، 1358، فرهنگ فارسی عمید، امیرکبیر،تهران،چ17.

- کنفانی ،غسان ،1394، بچه های فلسطین ،فاطمه باغستانی ، جوان ، تهران ، چ2.

نشریات و مجلات

- بصیری، محمد صادق ؛فلاح ،نسرین ، 1393، مبانی نظری ادبیات مقاومت در آثار غسان کنفانی ، نشریه ادبیات پایداری ،سال ششم ،شماره دهم.

- عتریسی، طلال ، 1380،مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی: نمونه لبنان ، اسماعیل اقبال ، مجله مطالعات فلسطین ، شماره هفتم.

- کمال جو،مصطفی ، 1383، جلوه های دین در آثار جبران خلیل جبران، مجله دانشکده ادبیات دانشگاه تهران زبان و ادبیات عربی.

- گنجی، نرگس ، 1379، شعر انتفاضه ، ستیزه جو و امیدوار ، مجله مدرس علوم انسانی ، دوره 4،شماره 3.

- میرزایی،فرامرز؛مرادی ، مریم ، 1390، شگردهای روایت زمان در ادبیات پایداری فلسطین، فصلنامه نقد و ادبیات تطبیقی(پژوهش های زبان و ادبیات عربی ) ، سال اول،شماره 2.

 اینترنت

fa.wikipedia.org

          



1. دانشجو معلم رشته دبیری زبان و ادبیات عرب                                                                             fa_irandoost@yahoo.com

 

 

2. Fadl Al-Naqib

[3] George Habash

[4] Annie Hoover

[5] Al-Muharrir

[6] Returning to Haifa

[7] Al-Anwar

[8] Al-Hadaf

[9] Umm Saad